آرشیو آذرماه 1388

| بدون نظر

چهار پنج روز است برف می آید. چند ساعتی می آید و بعد آفتاب می شود و باز دوباره می بارد. کف کوچه و پیاده رو ها همگی یخ زده اما شهرداری شن پاشی و نمک باشی رو وظیفه خود نمی داند. وضع ما که حالا خوب است. دوستانی که در شفیلد هستند و شهرشان سرپایینی و سربالایی دارد حسابی دردسر دارند.

| بدون نظر

پاشیدن شیشه پاک کن بر عنکبوت به صورت روزانه هیچ تاثیری در مرگ آن ظرف یک هفته ندارد. فقط وقت تلف میشه! با دمپایی بزنید!

| بدون نظر

من اولین بار اسم آقای منتظری (ما هم عادت نداریم به این مرد بگوییم آیت الله العظمی. بزرگی که به لفظ نیست. بزرگی اینست که تو در دلها مورد احترام باشی. که آقای منتظری هست.) را در جریان نامه اش به آقای خاتمی در سال 76 شنیدم. نامه ای که از سوی سید جواب داده نشد و موجب دلخوری او شد. سال بعدش به یمن محمد حجتی بیشتر اسم او را شنیدم. کم کم در دعواها اصطلاح شیخ ساده لوح و غیره هم به گوشمان خورد. پیگیر شدیم که قضیه این ساده لوحی چیست و تقریبا همه به یک معنا در می رفتند از زیر شرح ماجرا. خودشان هم شاید می دانستند در ماجرای ساده لوح شدن اقای منتظری چه کسی و کسانی میاندار بودند و حالا به حرمت امام یا ترس ترجیح می دادند از گفتن ماجرا پرهیز کنند. در دبیرستان فقط می دانستم که با رهبر و ولایت فقیه به شکل کنونی اش مخالف است. آقامهدی سال 63 یعنی وقتی من چند ماه بیشتر نداشته ام یک کتاب به من هدیه داده بود به اسم فقیه عالیقدر. درباره زندگی آقای منتظری بود. اواخر دوره دبیرستان بود که من این کتاب را در کتابخانه مان دیدم. در متن اول کتاب آقا مهدی نوشته بود "جریانی درصدد حذف ایشان هستند و حرفهایی برای ایشان در می آورند. مواظب باش که در دام توصیفات آنها از شیخ نیافتی." در دانشگاه بود که شنیدم آقای منتظری از اوایل انقلاب در خانه اش به روی زندانی ها باز بوده و از همان سالها پیگیر وضعیت رعایت حقوق زندانی ها بود. آخر سر هم سر اعدام های سال 67 ترجیح داد رهبر نباشد اما آزاده باشد. بحث مهدی هاشمی و اینها بماند که محمد بهتر از من می داند و اگر خودش حوصله کرد بنویسد. نمی خواهم از آقای منتظری بت بسازم که همه چیز می دانست و همه کار بلد بود، نه اینقدر او را می شناسم نه فکر می کنم همچین کسی در عالم وجود داشته باشد. فقط خواستم ذکر خیری بکنم از آزادگی این مرد که از دنیایش گذشت تا پیگیر حق مظلوم باشد. تا در برابر ظلم حتی اگر از سوی جمهوری اسلامی و امام باشد سکوت نکرده باشد.
درگذشتش را به همه مخصوصا محمد که علقه عاطفی بیشتری داشت تسلیت می گویم.

| بدون نظر

بگم چه جوری می رم دانشگاه؟! می گم! پیاده می رم معمولا!
اوایل محمد (هم خونه ایم) ماشین رو آتیش می کرد صبح ها خوب بالطبع با محمد می رفتم. بعد از یک مدت دیدیم ماشین نمی صرفه. بنزین لیتری 1 پوند و 5-6 پنس است. (قیمت بنزین ثابت نیست حتی پمپ بنزین به پمپ بنزین هم متفاوت هست) از اون ور خرج تعمیر و این حرفها هم هست. دیگه زدیم به خط یازده و پیاده می ریم و میایم. از خونه تا دانشگاه پیاده 27-28 دقیقه راه است. یک روز هوا خیلی سرد بود گفتیم با اتوبوس بریم. سوار اتوبوس شدیم و یک پوند و نیم پول اتوبوس دادیم. البته اگر بلیط هفتگی بخره ادم میشه 11 پوند. ماهانه 40 پوند و 10 ماهه دانشجویی میشه 160پوند.
خلاصه که یاد مشکی بخیر!

| بدون نظر

گیرم که دانشگاه رو با کسایی پر کردید که غیر از جمعه ها نمی تونستن بیان دانشگاه تهران، کجای قضیه حل میشه؟
فکر نمی کنید به شعور این همه دانشجو توهین کردن آخر عاقبت نداره؟!

| بدون نظر

این غافلان كه جود فراموش كرده اند
آرایش وجود فراموش كرده اند
آه این چه غفلت است كه پیران شهر ما
با قد خم سجود فراموش كرده اند
آن نور غیب كه جهان روشن است از او
از غایت شهود فراموش كرده اند
جان ها هوای عالم بالا نمی‌كند
این شعله ها صعود فراموش كرده اند

« صائب تبریزی »

| بدون نظر

صبح ها نماز را دیگر می شود ساعت 8 هم خواند. طبق جدول مرکز اسلامی یک ماه دیگر تا ساعت 9 هم طلوع آفتاب پیش می رود. در تهران کمی قبل از طلوع خورشید و قضا شدن وقت نماز سمت مشرق آسمان کمی زرد می شود و خورشید بالا می آید اما اینجا در حدود نیم ساعت سمت مشرق آسمان به زردی می زند و بعد خورشید طلوع می کند. پس اگر روزی روزگاری راهتون به این ور ها افتاد و صبح بلند شدید و سمت مشرق زرد رنگ بود هول نکنید و آرام و متین باشید که کلی وقت برای دوگانه صبح هست هنوز!
نماز ظهر و عصر چند راه دارد: اول اینکه به نماز خانه ساختمان سک ویل که قبلا ها کلیسا بوده و الان کتابخانه و دانشکده برق است رفت. ساختمان سک ویل 8 طبقه است که دو طبقه اش زیر زمین است. نمازخانه در پایین ترین طبقه ساختمان است. بزرگ و وسیع. شاید بخش مردانه اش حدود 200 مترمربع به گمانم باشد. نماز جماعت در چهار وعده ظهر و عصر و مغرب و عشا برگزار می شود. امام جماعت و سبک نماز جماعت به سبک سنی هاست. یکی دو بار امتحان کردیم و خواستیم وحدت بزنیم اما چندان نچسبید و ما فردی خواندن یا جماعت دو سه نفره شیعیان را به جماعت 100 نفره برادران سنی ترجیح دادیم. دیروز با آقای غنی صحبت بود و تاکید آقا غنی به وحدت زدن حالا یک سعی دیگر قرار شد بکنم! مشکل سک ویل این است که دستشویی شلنگ دار ندارد و شلنگ دار بودن دستشویی نه امریست خرد! در همین مملت کفار من فقط دو بار شیشه به دست سمت بیت الخلا رفتم و همواره نعمت شلنگ بر ما مستدام بوده. برای این مشکل هم چاره ای است. رفتن به مرکز اسلامی! حدود 6 دقیقه پیاده راه است از دانشکده.
نماز مغرب و عشا هم معمولا خانه ایم مگر شب های جمعه که دعای کمیل و نماز جماعت دارد مرکز اسلامی. حالا بعدا از این مرکز اسلامی بیشتر گزارش عرض می کنم خدمتتون.
به هر حال این سبک گزارش نوشتن از اینجا رو هم آقا مهدی گفت شروع کن من هم اجابت کردم تا چقدر بتونم ادامه بدهم.