آرشیو خردادماه 1386

| 1 نظر

نمی دونم از کی شنیدم یا کجا خوندم یا حتی از تراوشات خودم باشه که اصلاح طلبان بیشتر حرف می زنند و کمتر عمل می کنند و محافظه کاران بیشتر از اینکه حرف بزنند به حرف های اصلاح طلبان عمل می کنند.
می گید نه!؟ اینو بخونین

| بدون نظر

دقیق نمی دونم چند سال پیش بود ولی حدودا زمانی بود که عطریانفر اینا تو همشهری بودن، نوشته های کوتاه عرفان نظر آهاری رو تو صفحه آخر همشهری می خوندم.
"تلفن دلت را مشغول نگه ندار، شاید خدا پشت خط باشد" از اون جمله های نابش هست. این خانم آهار نظری چند تا کتاب تا حالا چاپ کرده. آخریش اینی هست که دیشب خریدم:"جوانمرد نام دیگر تو".بعضی کتابا حرف نو دارند بعضی دیگشون بر حرفهای کهنه بیانی نو. کتابای این خانومه از جنس دومی هست.
* "هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است، دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد و آن دست جوانمرد است."
*"گفتم خدایا شصت سال است که در دوستی تو را می زنم و در شوق تو می سوزم و تو پاسخم نمی دهی.
خدا گفت:اگر تو شصت سال در دوستی ام را زده ای ، من از ازل، در دوستی ات را زده ام، و از اشتیاقی که به تو داشتم آفریدمت!
خدا در همه چیز قدیم است و در دوستی قدیم ترین"

| بدون نظر

از ازل تا به ابد
می رود قافله بی قافله سالار به پیش
هرکسی رو به مراد دل خویش
غفلت پیشروان است درین جمع گران
گر درآید از پای
یک تن از راهواران
وان فرو افتاده است
مانعی بر سر راه دگران

(مشیری)

| بدون نظر

بعد از مدت‌ها در خوابم بودی؛ خيلی کوتاه. چهره‌ات را که ديدم، راهم را کج کردم در خواب و تمام مدت پشت به تو می‌رفتم. ديگر نديدمت.

| 1 نظر

اگه گرما مثل الانا کلافه کننده باشه و فکر کوه رفتن هم مدام تو ذهن رژه بره، نتیجه اش این میشه :
دیروز ساعت 7:15 از درکه به سمت پلنگ چال راه افتادیم. تقریبا 45 دقیقه ای روشن بود هوا و بعد تاریکی شب. از آخرین رستوران ها که فاصله بگیری آرامش و تنهایی و صدای آب . تقریبا بعد از یک ساعت ما دو تا دیگه تنها بودیم، تا پلنگ چال. حدود 10:30 رسیدیم. حالت عادی زودتر هم می رسیدیم اما یه کوله پر از خوردنی نفسمون رو گرفت. تا ساعت 2 هم گپ زدیم. 2 به زور منو خوابوند. راس 5 هم من بیدارش کردم که برگردیم. تو راه که بر می گشتیم و همه تازه داشتن می اومدن حس کوهنورد حرفه ای بودن به آدم دست می داد! تجربه بی نظیری نبود راستش ولی خیلی لذت بردم. هم از کوه هم از همراه ام.
شدید نیازمند کوه بودم. خدا از رفاقت کمت نکنه همراه!
پ.ن: تابستون احتمالا زیاد کوه برم، می یاین؟

| 6 نظر

یاد امام و شهدا دل می بره کربلا...

گوش کنید

در فضای خط کشی شده جامعه ما که یک گروه دغدغه دین و اسلام و شهادت دارند و گروه دیگردغدغه آزادی و حقوق بشر و جمهوریت ، صحبت کردن از دغدغه هر دو گروه نوعی بی هوبتی شاید تلقی بشه اما فکر می کنم شما هم با من موافق باشید که هم یاد شهدا و ایثارشون شایسته مطرح شدن هست هم حقوق زنان و دموکراسی شایسته پیگیری. متاسفانه "من" و با اجازه شما می گویم "ما" جنگ هشت ساله و "حماسه آفرین"های اونو فراموش کردیم. حتی برای برخی یادآوری آن نگران کننده هست.  ما می توانیم به جنگ منتقد باشیم، می توانیم همچنان که به کسانی که انقلاب را مصادره کردند، به مصادره کنندگان و سواستفاده کنندگان از جنگ هم معترض باشیم، می توانیم چشم بشوییم و جور دیگر به جنگ نگاه کنیم اما چشم بستن به جنگ و شهدا حق نیست. صحبت از ایثار از شهادت از همت از باکری نوعی واپسگرایی تلقی میشه،صحبت از آدمهایی که هنوز هستند و خس خس نفسشون شاید داره اذیتمون می کنه، اما فراموش نکنید و نکنم حفظ کیلومترها از ایران مدیون همین خصلت ها و همین آدمهاست.

دومین بار بود که مخالفت با دفن شهدا رو می دیدم. بازهم از روزهای تلخ زندگی ام بود. من و شما و مردم ممکن هست در صف اول انتقاد از حکومت و مسئولین باشیم اما فراموش کاری هیچ توجیهی ندارد. عملکرد غلط مسئولین هیچ ربطی به این گلهای سرزمین ما نداره.

پ.ن1:کاش دین و شهدا متولی حکومتی نداشتند. امروز تهمت می زدند که پول گرفته اید که در تشییع شهدا حاضر شوید.

پ .ن.2:علیرضا به حق تذکر داد که حرفهای کمی جدی بهترباید بیان بشه ، ضعف نثر من رو ببخشید. فکر می کنم کلیت حرف رو می فهمید.

| 2 نظر

اول اینکه تمام پست های صبا در همین صفحه اول هست، بنابراین فعلا لینک آرشیو رو برداشتم.حالا اگر روزی خیلی زیاد شد حجم این صفحه ،می ذارمش دوباره.
دوم اینکه تا الان هم دیدید لینک دوستان ندارم. نه به این معنی که خدای نکرده بی توجه باشم ولی احساس کردم برای خواننده های اینجا که اکثر قریب به اتفاق مفلاگی هستن استفاده ای ندارد.
سوم از اول صبا تصمیم شخصی داشتم که پستی رو بعد از ارسال تغییر یا حذف نکنم. این چند روز که اینترنتم دایال آپ هست دیدم وبلاگ بخاطر عکس کذایی حسین دیر میاد بالا. عکس رو بر میدارم و جاش لینکش رو می گذارم.
زیاده عرضی نیست. بابت نظرتون درباره قالب هم ممنونم. اگر بازهم ایده ای به ذهنتون رسید دریغ نکنید.

| 8 نظر

کی تو رو قشنگت کرده؟ خوشگل و نازت کرده؟
به سبک مادر بزرگ ها: خیر از جوونیت ببینی پسرم!
احتمالا یه کوچولو دیگه هم تغییر بدهیم باز. اگر حس می کنید تو خوندن چشم رو اذیت می کنه بگین ممنون می شم.

| 1 نظر

یه کم درباره کتاب هایی که می خونم و می خوام بخونم براتون بگم.
شکل گیری انقلاب اسلامی مال میلانی رو خوندم. اگر یک تاریخ نسبتا تحلیلی از انقلاب خواستید که حداقل سعی شده بی طرفانه نوشته شه کاندیدای خوبیه.
آینده آزادی فرید زکریا رو هم خوندم. فکر می کنم ذهنم رو یک پله برد بالاتر. اگر دغدغه آزادی و دموکراسی و نسبت این دو تا رو دارین حتما بخونید. مشخصا به سوپرنوا پیشنهاد می کنم که بحث دموکراسی نخبه گرا قبلا مطرح کرده بود با دغدغه هاش همپوشانی داره. اگر فعالیت های سیاسی ام کم شد از اثرات این کتاب هست. این کتاب هم از عطایای محمد حسین هست که بی نهایت از لطفش ممنونم.
برای یه بنده خدایی هم یه سری کتاب هدیه گرفته بودم که برای بار چندم خودم نشستم خوندم. کتاب های نیمه پنهان ماه. سرداران جنگ به روایت همسر. کتاب همت و باکری برای من بی نهایت دلچسب بود.
اما دو تا کتاب می خوام بخونم یکی اعتماد و یکی هم یه کتابی از وودی آلن هست که اسمشو نمی دونم! هیچ کدومش رو ندارم، اگر دارید به یاری سبز شما نیازمندیم.

| 2 نظر

حرف وقتی گفته می شه یا نوشته از دور باطل دیالوگ های ذهنی خارج میشه. هم گوینده خودش از بیرون به قضیه نگاه می کنه که شاید خودش معترف شود بخشی از حقیقت را دیده یا هیچ قسمتی از آن و اگر تا اینجای کار هیچ اتفاقی نیفته نظرات دیگران کمی حرف و ذهن را صیقل می دهد. علینا بالگفتگو.

مقدمه بود برای این حرفا.مدتی نقش دین در زندگی ذهنم رو گرفته. نقش دین در زندگی وقتی می گم یعنی در تصمیمات روزمره یا حتی بلند مدت مردم، یعنی غالب مردمی که من می بینم، چقدر تاثیر گذاره؟ من حس می کنم پارامترهایی مثل جامعه و عقلانیت در روزگار نفی دخالت دین در دنیا ملاک تصمیم گیری می شود. ببیند شما ممکن هست بگویید دین با عقلانیت تعارض نداره. یک جاهایی این حرف رو قبول ندارم. (دین که می گم گزارهایی که غالب امام جماعت های مسجد های عادی به عنوان دین در محله خودش داره ترویج می کنه منظورم هست) تازه این حرف را هم بپذیریم که تعارض ندارند حس می کنم راه رسیدن به یک تصمیم الانا از مسیر عقل می گذره نه چون دین گفته یا مثلا حاج آقا گفته. یعنی اگر هم تصمیم همون حرف دین هم باشه ولی در رسیدن به اون تصمیم از دین کمک نگرفته شده. دین به صورت یک امر روحبخش برای مردم مطرح هست، حداکثر تاکید بر اموری کلی فطری مثل تقبیح ظلم و ....انگار که انتظارات از دین به ایجاد شورهای معنوی داره تقلیل می یابه. (البته تاثیر اون شور معنوی مثلا نماز را به عنوان یک امر روحبخش بر زندگی را کسی منکر نیست.)به عبارت دیگه دینی بدون احکام. گاهی بدون احکام تجاری که من فکر می کنم فضای غالب اینه و در حالت پیشرفته تر دینی بدون احکام عبادی حتی، که در حال رشد هست.اگر تا اینجا موافق بودین بیاین این سوال ها رو هم ببینید:

اول توی این فرآیند که شاید بشه بهش گفت حداقل سازی دین، روشنفکر دینی ، نو اندیش دینی چه جایی داره؟ قبول کنید بسیاری از پز های روشنفکری ما رسیدن به نتایج عملی متفاوت با قبل هست که اتفاقا عنوان دینی هم داره. ما به این نتیجه رسیدیم که مردم دیگر از دین در امور معیشتی از دین انتظاری ندارند.

 سوال دوم جمهوری اسلامی مشخصا منظورم شورای نگهبان تا چه مدت دیگر می تواند به این شکل ادامه دهد؟ یعنی باطل کردن یک امر کارشناسی به علت متناقض بودن با آن حکم اسلام دیگر چقدر قابل قبول هست؟

 سوم تا قبل دو بحث مطرح بود یک مشروعیت نظام یعنی سازگاری با دین و دو بحث کارآمدی. اولی که کمرنگ شود اتوماتیک وار دومی نقش پر رنگ تری پیدا می کنه. دولت و حکومت ما به سمت کارآمدی می رود؟

 به هر حال تجربه غرب به ما می گه این راه تقلیل یابی نقش دین در زندگی طی شدنیست. البته لزومی نداره کسی بگه حتما میشه ولی یک جا شده پس امکان وقوع داره و فراموش نکنید پاپ های قرن 15 هم تصور بی اعتنایی مسیحیان امروزی به احکام را نداشتند. پاپ که هیچ خود لوتر هم نداشت.

 "هر آنچه سخت هست دود می شود و به هوا می رود" ،شاید.

پ.ن: جهان چهارم در این باره نوشته.

...

| بدون نظر

چه مدت است که اشيا
به حرف‌های ما گوش می‌دهند
و به جدی‌ترين آن‌ها
می‌خندند؟

(علی‌رضا حسينی)

...

| 1 نظر

بازهم از مفلاگ،
قصد کرده ام که ماهی یک نفر را مفلاگی کنم.

...

| 1 نظر

عاشق حس و حال اين روزهايم هستم. تلاش بامزه‌ای دارم برای مثبت بودن و خوب بودن و زندگی کردن. حس‌هايی هم هست: شتاب برای قاپيدن روزهای آينده؛ کشف همه‌ی آن‌چه بی‌جهت ناديده گذاشته بودم.

...

| بدون نظر

جهان چهارم:

بعضی چیزها فقط با سن و تجربه به دست می آید

بعضی چیزها فقط با سن و تجربه از دست میرود

علت: حس می کنم که این حرفو دارم خوب حس می کنم.وبلاگ جهان چهارم پر از این جور نکته هاست که احتمالا مربوط به نگاه خاص و جالبیه که به نظر من صاحبش به دنیای اطراف داره.

پ.ن:نه نون قرض دادن بود این حرف آخر نه منت کشی! یه فکر ساده ست که تو ذهنمه، همین.

 

 

...

| 4 نظر

 Stage:

حالم از خودم كه دنبال عشقم به هم مي‌خوره ! ملت از زور بدبختي دارن جون مي‌دن اونوقت من و احمقهايي مثه من دنبال چي مي گرديم؟ خيالباٿي تا كجا ادامه داره؟ خدا كجاست پس؟

علت: خدا کجاست جدی؟ شما که لیسانس داری ، روزنامه خونی، با بزرگون می شینی همه چی می دونی، تو بگو! خدا کجاست؟

پ.ن: وبلاگ استیج و جهان چهارم سخت بودن. علت آخر بودنشون همین بود.

...

| بدون نظر

یه حدیث بود می گفت غنیمت بشمرین پنج چیز را قبل از پنج چیز. الله الله فی اون حدیث.
دعا کنین گشایشی حاصل شه. بد جوری در مخمصه گیر کردم!

| بدون نظر

عکاس باشی
در طول چند ماهی که برای کنکور می خوندم به خیلی موضوعات فکر کردم و به نتایجی هم رسیدم

یکی از اونها عالم و اینکه چگونه است و چگونه بوده و خواهد بود

من بخاطر درس هایی که خوندم از دید انرژی و دیدگاه بین ماده و انرژی به قضیه نگاه کردم، نتیجه اینکه دنیا دارای دو سیکل کوسینوسی (روی اینکع کوسینوسی است و نه سینوسی، البته برای انرژی و نه ماده) است که انرژی دارای یک بایاس اولیه است و ماده مشتق آن است، و در هر لحظه مجموع این دو مقداری ثابت خواهد داشت و ضمنا این یعنی یک پایداری مرزی، یعنی دنیا نه به زوال می رود و نه از بزرگ شدن نابود خواهد شد. این یک تحلیل از جانب من است و سعی کردم همه چیز را باهاش توجیه کنیم و تا حالا همه چیز هم توجیه شده اما فقط یک نظریه است و این هم یک شرح ساده است و اگر شد و این اوضاع داغون یک کم آروم شد سعی می کنم طی یک مقاله ارایه اش کنم.

علت: چیزی تو مایه های دانشمند 16 ساله هسته ای.
پ.ن: آی بزنه این مقاله رو مجتبی بنویسه و بعد معلوم شه کلی اعتبار علمی داره، پوزی از من کش میاد!

...

| بدون نظر

سهیل
انتخابی ندارم. پست ها همگی در یک فضا قرار دارند و هرچی گشتم پستی که به دیگری وجه رجحانی داشته باشه ندیدم.

...

| بدون نظر

سوپر نوا:

و این هم آغاز یک تجربه جدید...

شاید هم مفرّ دیگری بود برای واژه های مانده در قفس!

علت: یک شروع خیلی قشنگ. "واژه های مانده در قفس".

...

| 1 نظر

جینبا

سينتيك، روش طبيعت براي جلوگيري از سكباره اتفاق افتادن هرچيز است.

طراحي رآكتورهاي شيمياييِ اسكات فوگلر- فصل 3.

علت: ترویج و گسترش و اشاعه فرهنگ مهندسی شیمی و نشان دادن جنبه های فلسفی این مکتب.