آرشیو اسفندماه 1385

پستی در تاریکی

| 1 نظر

حس وحال نوشتن نبود پس نمی نوشتم. الان هست پس می نویسم. قابل فهم هست که؟

سال نو نمی دونم مبارک هست یا نه؟ نه دلم میاد بگم نیست نه جرات می کنم بگم هست که سالی که نکوست از اقدامات اخیر آقایون پیداست تهش چه جوریه؟ آخ اینم شد کار 15 تا سرباز و بگیری بعد از این فیلم های تاریخ مصرف گذشته پخش کنی؟ حالا هی مثه برره ای ها بگو "وشه"، معلوم میشه. اینها اینا کردن شد.

...

| 1 نظر

شما که سواد دارین، لیسانس دارین، روزنامه خونی
با بزرگون میشینی حرف میزنی؛ همه چی میدونی
شما که کلت پُره، معلم مردم گنگی
واسه هر چیز که میگن جواب داری، در نمیمونی
بگو از چیه که من دلم گرفته؟
راه میرم دلم گرفته
میشینم دلم گرفته
گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته
گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته
من خودم آدم بودم باد زد و حوای منو برد
سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
عمر من کوه عسل بود ولی افسوس روزهای بد
انگشت انگشت اونو لیسید بعد نشست تا تهشو خورد
عمر من کوه عسل بود ولی افسوس روزهای بد
انگشت انگشت اونو لیسید بعد نشست تا تهشو خورد
شما که سواد دارین لیسانس دارین روزنامه خونی
با بزرگون میشینی حرف میزنی همه چی میدونی
شما که کلت پره، معلم مردم گنگی
واسه هر چیز که میگن جواب داری در نمیمونی
بگو از چیه که من دلم گرفته
راه میرم دلم گرفته
میشینم دلم گرفته
گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته
گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته....

"محمد صالح علا"

...

| 2 نظر

سلام مفلاگ جان

خوبی؟ خوشی؟ هنوز خسته ای؟ از من که ناراضی نیستی؟ نباش دیگه! ممنون. لوس بود این دو جمله آخر؟ معذرت ولی جز تو و مشکی دیگه کسی برای لوس بازی نمونده. دوستان همه در کار گرمند و بزرگ شده اند و حوصله این قرتی بازی ها رو ندارند. خلاصه که خیلی مخلصیم.

امروز از صدقه سر تو تجمع آرام و غیر اعتراض آمیزی در نزدیکی های امام زاده علی اکبر داشتیم. هه گفتم امازاده،راستش اون اواخر که ما رو به سمت امام زاده علی اکبر برد از این که چنین نیروی ارزشی در جمع ما حاضر هست حاضر به هرگونه استشهادی بودم اما وفتی رسیدیم به این امامزاده با کرامت و دور زد فهمیدم که از مادران طبیعت از این انتظارها نباید داشت. حاشیه نرم، غیر از این" مادر طبیعت" که بار اول بود  می دیدمش،" ایستاده با دوربین"،"مردی با عینک آفتابی"،"ریش طلا"،"دائم الدست به آب"،"مهندسه تبریزی"،"قریب الداماد" و "حجتی گلم" هم بودند. البته راستش قرار من و "دائم الدست به آب" بود که کسی ندونه من هم سهمی از تو دارم  تو سهمی از من! ولی خوب بدونن هم بد نیست شابد. شاید هم بد باشه. کی می دونه؟ کی می دونه؟ 

بساط کباب به راه بود. کمی گپ زدیم. راستش خیلی درباره تو نبود.درباره 300 ، طبیعت، بلاهایی که تو دبیرستان سرم آوردن و گاز سوز کردن اتوبوس ها. حدس بزن کی در باره آخری حرف زد؟ دقیقا! "قریب الداماد" .خوشم میاد ماها رو می شناسی. راستش من امروز فهمیدم غیر از مونثان حاضر و ایستاده با دوربین همگی ما از همه چیز سر درمیاریم و اند کارشناس و اند صاحب نظریم . این باعث افتخارت نیست؟ قول می دم اونای دیگه هم کم کم همه فن حریف شن. آها درباره تو قرار شد،در تو با حال تر باشیم و حالا که غیر "معنا گرا" که کلی رفیق(به کسر ر) داره کسی ماها رو تحویل نمیگیره خودمون برا خودمون نوشابه باز کنیم و هی برا هم کامنت بزاریم.

یه چیز هم بهت بگم مفلاگ جون. برگشتنی ییهو حالم گرفت(کاش باغ مظفر رو دیده بودی و از این ییهو گفتن من می خندیدی) فکر کنم بقیه هم فهمیدن. باور کن نمی خواستم ناراحتشون کنم ولی خوب شد دیگه. تو می گی لازمه معذرت خواهی کنم؟ شاید هم نه. بزار تو یه جمع راحت باشم.

مفلاگ خوب! ما تو رو به وجود آوردیم و تو بهونه ای می شی برای جمع شدن ما، تجدید دوستی، دیدن افراد تازه وساعتی راحت بودن و... بابت همه اینها از تو ممنونم. از اعضات هم که اینقدر خوبن متشکرم. حتی "حجتی گلم" هم خوبه. باور کن مشکلی باهاش ندارم فقط حال می کنم با یکی کل کل کنم.

سال نوت مبارک، سال خوبی داشته باشی

قربانت احسان

پ.ن: من تا حالا متن اینجوری ننوشته بودم اگه لوس هم بود به روم نیارید ممنون میشم.

| بدون نظر

دریافت فایل .قسمت آخر ساری گلین نوار به تماشای آب های سپید.علیزاده.به نظر من عامی همین یه تیکش فقط خیلی قشنگ بود.

پاهای مشکی تازگی ها زیاد زخم می شه. می گن نعل نو جفتی 80 تومن. زیاده خدایی.

 

...

| بدون نظر

"the departed" را ددیم. قبلا هم دیده بودم ولی اسم انگلیسیش رو نمی دونستم با ذوق و شوق پلی را زدیم دیدیم بله ! ولی مری یاس راست می گه. قشنگ هست. لیاقت اسکار داشت.( این بود اسکار گرفت؟)

من یه مدتی هست ورودی سیستمم را عوض کردم ولی خروجی همونه. نمی دونم به چی ربط داره؟سیستمم هم نمی دونم درجه چنده حتی؟ من یه ثابت زمانی بلدم، آقا مجتبی به اون مربوط می شه؟ چی کارش کنیم؟

 

...

| 2 نظر

"حیف که مانده ام من و عشق به گل نشسته ای"

شنبه ها انکارش می کنی ، دوشنبه ها احساسش می کنی ، سه شنبه ها نديده اش می گيری ، پنج شنبه ها فراموشش می کنی و جمعه ها به يادش گريه می کنی ...

چگونگی برخورد با دلتنگی يکی از مکافات های این روزهام هست.

...

| بدون نظر

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي، نه ميل سخن داريم

آوار پريشاني‌ست، رو سوي چه بگريزيم؟
هنگامۀ حيراني‌ست، خود را به که بسپاريم؟

تشويش هزار «آيا»، وسواس هزار «اما»،
کوريم و نمي‌بينيم، ورنه همه بيماريم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکيده و بي‌باريم

دردا که هدر داديم آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي‌بريم، ابريم و نمي‌باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند که بيداريد؟ گفتيم که بيداريم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم

"حسین منزوی"

...

| بدون نظر

من خوب در عرصه ی سیسات که همه دستی بر آتیشش دارند یا داشند کوچکتر از اون هستم که پیام و مطلبی داشته باشم،

اما !!!

حس می کنم محمود خان گل و گلاب تازه داره گوشی میاد دستش که مملکت داری فقط این نیست که شعار و وعده بدی که بدترین کار همین وعده های بی حساب هست. سال دیگه که بره تو استانها درباره وعده های داده شده و انجام نشده چه جوری می خواد برخورد کنه؟ احتمالا باز هم پاس می ده به کارشکنی ها ولی کسی باور می کنه؟ بعد اون وقت همه می شن مثل معلم های معترض. چقدر حکومت سعی کرد که ماجرای معلمین رو سیاسی کنه ولی نشد. اگر تا دو سال پیش حکومت با معترضان سیاسی مواجه بود از امسال اعتراضات صنفی هم اضافه شده. فعالان زنان کنار معلمان. بعد با معترضان صنفی که نمی شه بگیر ببندی برخورد کرد. تازه اینا فقط یه قسمت ماجرا هست. مسائل هسته ای رو هم بیارید وسط. هرچند که من فکر می کنم اگر حکومت مشی داخلی رئ تصحیح کنه امور خارجی بسیار راحت تر قابل حل خستند.

من چاره کار رو نمی دونم ، فقط نگرانم .

...

| بدون نظر

"وقتي كه مي رفتي
بهار بود
تابستان كه نيامدي
پاييز شد
پاييز كه برنگشتي
پاييز ماند
زمستان كه نيايي
پاييز مي ماند
تو را به دل پاييزي ات
فصلها را
به هم نريز

براي ديدن تو
هربار كه نمره عينكهايم
بالاترمي رود
بايد نزديكتر بيايي
كاش كورمي شدم"
مجید محمدی

| 2 نظر

"الماس خونین". بار اول اسمش رو که شنیدم یاد جمشید هاشم پور افتادم با بی میلی شروع کردم نگاه کردن. هرچی گذشت بیشتر میخ شدم. دی گاپریو من فقط تایتانکش یادم بود و ذهنیت جوادی ازش داشتم وبی واقعا قشنگ بازی می کرد و اصلا جواد نبود. فیلم قشنگی بود. به من که چسبید.

فیلم جوری تموم شد که اصلا انتظار نداشتم و خوب این برام خیلی مهم هست که فیلم جوری تموم شه که من از نیم ساعت قبلش حدس نزده باشم.الان که برای بار 5 ام می خوام ببینم گفم اینجا بنویسم. فقط بدیش اینه که تو بار 5 ام دیگه! می دونم چی میشه تهش.

| بدون نظر

منتظر جلوی خونه اشکان وایسادم. یه پسر مذهبی داره با یه دختر چادری حرف می زنه. فاعدتا دانشجوی شهید بهشتی هستن. از روی ظاهرشون به ذهنم اومد فصد ازدواج دارند و دارند صحبت های جدیشون رو انجام می دن. میشه تو نیم ساعت ، یه ساعت، یه روز،یه هفته طرف رو شناخت؟ خلاصه حس خاله زنکیم دوست داشت عاقبت کار رو می فهمید. همو می پسندن؟ دختره نه می گه؟ اگه بگه نه پسره اصرار می کنه؟ شاید پسره اصلا خوشش نیاد. اگه رفتن تو زندگی، عاقبتشون؟ بی خیال به من و شما چه؟

می دونم خیلی از همسن های من خیلی افکار بزرگی دارند و واقع بینانه تر از من به کل "زندگی" نگاه می کنند اما از شما چه پنهون دوست دارم کنکور ارشد سال دیگه نفر اول شم. خوب دوست دارم دیگه چرا اینجوری نگاه می کنید؟ دارم از الان می خونم تازه.


سن ازدوواج راستی چند خوبه؟ طلاق چی؟

 راستی چرا تو مفلاگ وبلاگ عکس دار کمه؟ یه کم عکس می ذارید کنار حرفاتون؟ لطفا!

...

| 2 نظر

حال و هوای 8 مارس هنوز به مفلاگ نرسیده. کاش لا اقل دختران حاضر در مفلاگ مطلبی داشته باشند.

کتک خوردن زنی از شوهرش رو امروز دیدم. صحنه تکون دهنده ای بود...

...

| 1 نظر

دوستای خوبی دارم ها.

...

| بدون نظر

"از بخت شکر دارم و از روزگار هم"

تا گل پسری خیلی فاصله دارم ولی اینکه امروزم از دیروزم بهتر هست حس خوبی بهم داده.

از شما چه پنهون این آقای نامجو را 24 ساعت هست که کشف کردم. هر چند به نظرم بی قاعده می خونه ولی خوب دلنشینه. به یک بار شنیدنش می ارزه.

مقادیری فیلم کوتاه توی دانشکاه دیدم. فردا هم رویس جمهور میر قنبر را می ذارن.دیدنی هست.

دیگه اینکه صاحب پرستود رو گرفتن. محکوم می کنم.

...

| 1 نظر

 جرات جهان چهارم شاید جالبه. چیزی را که به ذهنش خطور می کنه را می نویسه با کمترین توجه به پیامدهاش. باید بشناسیش تا مطمئن باشی که خودش هم فقط در حد یک ایده خام روش حساب باز کرده!!! مگه نه جهان؟! به عمو بگو که فقط یک ایده خام بود و منظور خاصی نداشتی!

 

...

| بدون نظر

"نظم و روند تحول گفتار دموکراسی در ایران"

غلامرضا کاشی.

محض اینکه بدونید چی می خونم.

...

| 1 نظر

شب بود و برف بود و من و ياد تو.
شب بود و برف بود و من و ترس فردایمان.
شب بود و برف بود و من و زمزمه های جدايی.
شب بود و برف بود و من و همه راه هاي بن بست.
شب بود و برف بود و من و تصور روزهای خوش با هم بودن.
شب بود و برف بود و من و توئی که جزئی از من هستی.

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از اسفندماه 1385 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

بهمنماه 1385 بایگانی قبلی است

فروردینماه 1386 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

بخش ها

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en