"خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش
باید
دیگری را ببرد"
"خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش
باید
دیگری را ببرد"
اینکه تصمیم بگیری یه عالمه حس بد رو از وجودت بریزی بیرون خیلی خوبه ولی عمل کردن بهش یه کم طول می کشه. اینکه تصمیم بگیری حوزه خصوصی زندگیت رو هر چه بیشتر تک عنصری کنی و فقط خودت باشی و خودت، خیلی خوبه ولی عمل کردنش زمان می بره. اینکه احساس خفگی کنی خیلی خیلی خوبه چون می دونی به زودی یه چیزی رو بالا میاری و سبک می شی.
این مجنونه درباره حاضران مفلاگ نوشته. نمی شه یه بار همه دور هم جمع شویم؟
شعار مون برای این جلسه هم این باشه:
"بچه ها يه حركتي بكنيد،اين moflog بدجوري خسته است ها...!"
((: !!!
زیر تیغ که می بینید؟ از سریال های خوب صدا و سیماست. من از داییه خوشم میاد. دوست دارم این جوری باشم. یه آرامش غریبی داره. سریع نگید:"الا بذکر ا... تطمئن القلوب" به دنیا دیدگی هم بستگی داره شاید هم به چیزای دیگه.
"سیبو بندازی هوا تا برسه زمین ده تا غلت(ط) خورده" این حرفش مدام تو گوشم هست.
امشبشو از دست ندین.
آبی رنگ تو نيست
آبی رنگ تو
در رؤياهای من است
رؤياهای من آبی است.
(قدسی قاضینور)
فکر،فکر و باز هم فکر. فکر قول هایی که دادم. کارهایی که نکردم.فکر گذشته. فکر روزهای آفتابی آذر.فکر هوای ابری امروز. فکر تو.
وای از این فکر و صاحب فکر که درمانش نیست.
یه پستمو خورد. شب دوباره می فرستم.
مفلاگ بد
"مرگ یک تصویر نمادین از نبودنه و همون طور که خودتون می دونید چیزی که نباشه نمی تونه وجود داشته باشه ... بنابراین مرگ وجود نداره و فقط یک توهمه"
مرگ در می زند، وودی آلن
کتاب ظاهر طنزآمیزی داره ولی کلی ایده برای فکر کردن توش هست. قشنگ ترینش "زنده باد واراگاس" بود. یاد صدا و سیمای خودمون افتادم.
خواهرم روبه روم نشسته. شوهر خالم سمت راست. نفر دوم درباره محیط کاریش داره حرف می زنه.من فقط دارم گوش می دم. علی الظاهر زیر آب زنی موج می زنه. نمی دونم دو یا سه سال دیگه با محیط کاری چه جوری می خوام برخورد کنم. اجمالا دید خوبی ندارم. تا حالا فقط تو محیط های خیلی سالم کار کردم.
ساده بودن صفت خيلی خوبيه. گاهی ضربه میزنه اما بيشتر وقتها باعث میشه زندگی سالمی داشته باشی. شفاف بودن يا به قول دوستی زندگی کردن در خانهی شيشهای، هم اعتماد میسازه، هم آرامش. تجربهی من که اينجوری بوده. اما وای به حالت اگه اعتماد کنی و بد ببينی! تنها چيزی که يافت مینشود، همون آرامشه.
به نظر شما حال من خوبه؟
زهی عشق زهی عشق که ماراست خدايا
چه نغزست و چه خوبست چه زيباست خدايا
چه گرميم چه گرميم ازين عشق چو خورشيد
چه پنهان و چه پنهان و چه پيداست خدايا
زهی ماه زهی ماه زهی بادهی همراه
که جان را و جهان را بياراست خدايا
زهی شور زهی شور که انگيخته عالم
زهی کار زهی بار که آنجاست خدايا
فروريخت فروريخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدايا
فتاديم فتاديم بدان سان که نخيزيم
ندانيم ندانيم چه غوغاست خدايا
ز هر کوی ز هر کوی يکی دود دگرگون
دگر بار دگر بار چه سوداست خدايا
نه دامیست نه زنجير همه بسته چراييم؟
چه بندست؟ چه زنجير؟ که بر پاست خدايا
چه نقشیست چه نقشیست در اين تابهی دلها
غريبست غريبست ز بالاست خدايا
خموشيد خموشيد که تا فاش نگرديد
که اغيار گرفتست چپ و راست خدايا
مولانا - کليات شمس تبريزی
بايد از رود گذشت
بايد از رود - اگرچند گل آلود - گذشت.
محمدرضا شفيعی کدکنی ( م. سرشک)
خالی از انرژی ام. بی انگیزه.
دارم روی یه نقطه بحرانی قدم می زنم. نمی دونم نقطه عطف یا می نی مم مطلق؟ ربطی به این موبایل کوفتی نداره ها.
تا حالا نشده برای اینکه حس می کنم مملکت دیکتاتوری هست یا دینی که تبلیغ رسمی می شود رو قبول نداشته باشم یا ختی به خاطر محمود خان و سایر چیزهای جدی !!! به سرم بزنه که ایران نمی شه زندگی کرد. 15 روزه بی هیچ دلیلی موبایلم قطع هست. هر روز این هفته یا وقت منو تلف کردن یا بابام. می خوام برم.به همین سادگی.
به تو نزديکترم، می دانم.
يک دو روزی ديگر،
از همين شاخه لرزان حيات،
پرکشان سوی تو می آيم باز.
دوستت دارم،
بسيار،
هنوز...
مشیری
در راستای فیلی در هوای "هندوستان" دادیم ایمیلی بنویسند برای "هندوستان". بار احساسی اش زیاد بود گفتیم کم کنند. باز به محضر آوردند به سرمقاله های صبح امروز "نور الله مضجعه" مانند بود. از خیر "هندوستان" گذشتیم تا با فیل چگونه سر شود.
ما کامنت حوصله نداریم بنویسیم. مطلبی باشه اینجا بیان می فرماییم.
من توی مفلاگ می نویسم اما این "مانیفست"! صفحه اصلی رو قبول ندارم. وبلاگ برای من یک جور تفریح هست نه رشد فکری! وقتی به اینترنت دسترس باشم اینجا می نویسم. شاید درد و دل، شاید جوک ،شاید هم حرف حسابی. این صفحه اصلی رو اگر موافق باشی یا باشید عوض کنه این آقاهه،هم بی ریخته هم به احوالات ما نمی آید.
دیگه حضورتون عارضم که کتاب جدیدی ابتیاع کردیم از کتابفروشی فردوسی سر پل به اسم شکل گیری انقلاب اسلامی. دارم می خونمش. محض اطلاع.
دیگه اینکه "رویای خیس" دیده،شدیم. مقادیر زیادی هم ذات پنداری فرمودیم. ان شا الله که سر از ته دره درنیاریم. برای کسایی که ندیدن : آرش پیش مامانش زندگی می کنه، مامان رو ذله می کنه. مامانش هم می فرستدش پیش باباش. از قضا تو خونه باباهه عاشق دختر روبهرویی یعنی نازنین می شه. خلاصه فرار و این حرفا. تو راه شمال می افتن تو دره. دختر نجات پیدا می کنه و پسر می میره. البته قصه می خواست عدم درک والدین از نوجوانان رو نشون بده ولی خوب من فیلم هوای هنودستان کرد!
ای هندوستان کجایی؟!
امروز یه مایو سفیدهدیه گرفتم، دنبال کسی هستم بیاد بریم استخر. به قول سروش ابزار، فلسفه پشتشو با خودش آورده.
"ما و رفقایمان آدمهای معمولی بودیم
بعد من فهمیدم که تصمیم گرفته ایم معمولی نباشیم!
اینجوری،
O shit!
دوباره فهمیدم که نه، هر غلطی بکنیم از بعضی ها معمولی تریم
ما نه سر پیازیم نه تهش
اصلا بعدا فهمیدم این هم خاص ما و رفقایمان نیست
همه همینند.
هیچ کس سر پیاز نیست، تهش هم نیست.
اصلا پیازی در کار نیست. قضیه کلا حول محور یک سبزی دیگر می گردد."
از وبلاگ جهان چهارم
"من همیشه از چیزهایی که حجمشان از دل بزرگتر می شود می ترسم، از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش رانمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در دوستت دارم خلاصه اش کنم ، به شدت می ترسم. از حقارت خود لجم گرفته است.فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند"
عشفی بی قاف ، بی شین ، بی نقطه .مصطفی مستور
من خودم یه جشنواره تمشک طلایی برای وبلاگ های مفلاگ برگزار کردم. جایزه هم می دیم تازه.سیمرغ با مرغ.
لوس ترین وبلاگ:جینبا
بی ربخت ترین وبلاگ: جهان چهارم
غرغر و ترین وبلاگ: با تقدیر از الی به Stage
وبلاگ ماورا و معنا گرا: شیدا
غیر قابل فهم ترین وبلاگ: مشترکا به شاهد قدسی و mind
"قدح آینه کردار" فاقد ارزش های اولیه برای داوری بود.
چه خبر از سروش و اینا؟ این محمود خان فعلا امتناع اندیشه رو به امتناع حال و حوصله تبدیل کرده. اصلا خبری نیست از این جماعت متفکر روشنفکر.
کشف پست سریع.
حال می کنم اینجا نوشتن، فعلا.
دارم "وایسا دنیا" گوش می دم، با پاهام هم رینگشو گرفتم، جواد بازی که نیست این آقای صادقی؟ یه کارتون هم دیدم. با حال بود. دوبلش شیرینش کرده بود. لهجه ترکی رشتی و اینا هم داشت. برا خندیدن خوبه برای همه دپرسهای خاموش مفلاگ توصیه می شود. اسمش؟ حال ندارم از توی سی دی رام در بیارم ببینم.
علافید میایید اینجا؟
ایول!
"ملتی که تو زمستون نمی تونه گوجه نخوره چه جوری می خواد تحریم و جنگ و تحمل کنه؟"
محض اطلاع محمود خان.
چقدر به خود مهلت دادن سخت هست.
من دلم ستبیر سینگ می خواد. نشد هم ثروت باباش بسه برای جهانگردی در 20سالگی. هنوز هم داره می گرده؟
(روزای اول وبلاگ هست و تند تند پست گداشتن)
ما تنهاییم،
چه خوشمان بیاید چه نیاید،
"حیف که انسانم و می دانم تا همیشه تنها هستم"
فرصتی برای دیده شدن،
با تشکر از رب مفلاگ.