اگر غرب زده هم نشوم درک می کنم غرب زده ها را...
روحانی مرکز اسلامی منچستر گرم نمی گیرد با جوانان و مردم. روحانی مرکز اسلامی بیرمنگهام در کسری از ثانیه با کلی آدم رفیق شد. مرکز اسلامی منچستر بودجه اش از تهران می رسد. مرکز اسلامی بیرمنگهام خودگردان است.
امشب محمد از سفر برگشت... کلید را که در قفل چرخاند قند در دلم آب شد.... شاید 10 ثانیه در بغل گرفتمش...
استعداد بی نظیری در دلبستن به آدم های خوب دارم...
"گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کین گناهیست که در شهر شما نیز کنند"
با یک کامرونی هم گروه هستیم. من هستم و یک هندی و یک یونانی. این کامرونیه حدود 40 سالشه. مشروب نمی خوره. سیگار هم نه. دو تا بچه داره که توی لندن هستند. نصف حرفهایش را من نمی فهمم. یعنی کلا گروهمان جنسش جور است. هر کدام با لهجه ای حرف می زنیم که دیگران حداکثر نصف حرف دیگری را می فهمد. قرار هم هست که یه نیمچه سیستم حرارتی با هم طراحی کنیم. حالا چه شود نمی دانم؟ غرض اینکه این رفیق کامرونیه ما می گفت: نمره هیچ وقت برایم مهم نبوده "سو دونت وری" ، من فقط دوست دارم یاد بگیرم.
اینکه آدم 40 سالش باشه و با 25 ، 26 ساله ها هم کلاس باش و از این حرفها بزنه یعنی کلی روحیه!
چهار پنج روز است برف می آید. چند ساعتی می آید و بعد آفتاب می شود و باز دوباره می بارد. کف کوچه و پیاده رو ها همگی یخ زده اما شهرداری شن پاشی و نمک باشی رو وظیفه خود نمی داند. وضع ما که حالا خوب است. دوستانی که در شفیلد هستند و شهرشان سرپایینی و سربالایی دارد حسابی دردسر دارند.
پاشیدن شیشه پاک کن بر عنکبوت به صورت روزانه هیچ تاثیری در مرگ آن ظرف یک هفته ندارد. فقط وقت تلف میشه! با دمپایی بزنید!
من اولین بار اسم آقای منتظری (ما هم عادت نداریم به این مرد بگوییم آیت الله العظمی. بزرگی که به لفظ نیست. بزرگی اینست که تو در دلها مورد احترام باشی. که آقای منتظری هست.) را در جریان نامه اش به آقای خاتمی در سال 76 شنیدم. نامه ای که از سوی سید جواب داده نشد و موجب دلخوری او شد. سال بعدش به یمن محمد حجتی بیشتر اسم او را شنیدم. کم کم در دعواها اصطلاح شیخ ساده لوح و غیره هم به گوشمان خورد. پیگیر شدیم که قضیه این ساده لوحی چیست و تقریبا همه به یک معنا در می رفتند از زیر شرح ماجرا. خودشان هم شاید می دانستند در ماجرای ساده لوح شدن اقای منتظری چه کسی و کسانی میاندار بودند و حالا به حرمت امام یا ترس ترجیح می دادند از گفتن ماجرا پرهیز کنند. در دبیرستان فقط می دانستم که با رهبر و ولایت فقیه به شکل کنونی اش مخالف است. آقامهدی سال 63 یعنی وقتی من چند ماه بیشتر نداشته ام یک کتاب به من هدیه داده بود به اسم فقیه عالیقدر. درباره زندگی آقای منتظری بود. اواخر دوره دبیرستان بود که من این کتاب را در کتابخانه مان دیدم. در متن اول کتاب آقا مهدی نوشته بود "جریانی درصدد حذف ایشان هستند و حرفهایی برای ایشان در می آورند. مواظب باش که در دام توصیفات آنها از شیخ نیافتی." در دانشگاه بود که شنیدم آقای منتظری از اوایل انقلاب در خانه اش به روی زندانی ها باز بوده و از همان سالها پیگیر وضعیت رعایت حقوق زندانی ها بود. آخر سر هم سر اعدام های سال 67 ترجیح داد رهبر نباشد اما آزاده باشد. بحث مهدی هاشمی و اینها بماند که محمد بهتر از من می داند و اگر خودش حوصله کرد بنویسد. نمی خواهم از آقای منتظری بت بسازم که همه چیز می دانست و همه کار بلد بود، نه اینقدر او را می شناسم نه فکر می کنم همچین کسی در عالم وجود داشته باشد. فقط خواستم ذکر خیری بکنم از آزادگی این مرد که از دنیایش گذشت تا پیگیر حق مظلوم باشد. تا در برابر ظلم حتی اگر از سوی جمهوری اسلامی و امام باشد سکوت نکرده باشد.
درگذشتش را به همه مخصوصا محمد که علقه عاطفی بیشتری داشت تسلیت می گویم.
بگم چه جوری می رم دانشگاه؟! می گم! پیاده می رم معمولا!
اوایل محمد (هم خونه ایم) ماشین رو آتیش می کرد صبح ها خوب بالطبع با محمد می رفتم. بعد از یک مدت دیدیم ماشین نمی صرفه. بنزین لیتری 1 پوند و 5-6 پنس است. (قیمت بنزین ثابت نیست حتی پمپ بنزین به پمپ بنزین هم متفاوت هست) از اون ور خرج تعمیر و این حرفها هم هست. دیگه زدیم به خط یازده و پیاده می ریم و میایم. از خونه تا دانشگاه پیاده 27-28 دقیقه راه است. یک روز هوا خیلی سرد بود گفتیم با اتوبوس بریم. سوار اتوبوس شدیم و یک پوند و نیم پول اتوبوس دادیم. البته اگر بلیط هفتگی بخره ادم میشه 11 پوند. ماهانه 40 پوند و 10 ماهه دانشجویی میشه 160پوند.
خلاصه که یاد مشکی بخیر!
گیرم که دانشگاه رو با کسایی پر کردید که غیر از جمعه ها نمی تونستن بیان دانشگاه تهران، کجای قضیه حل میشه؟
فکر نمی کنید به شعور این همه دانشجو توهین کردن آخر عاقبت نداره؟!
این غافلان كه جود فراموش كرده اند
آرایش وجود فراموش كرده اند
آه این چه غفلت است كه پیران شهر ما
با قد خم سجود فراموش كرده اند
آن نور غیب كه جهان روشن است از او
از غایت شهود فراموش كرده اند
جان ها هوای عالم بالا نمیكند
این شعله ها صعود فراموش كرده اند
« صائب تبریزی »

نظر های اخیر